15 سالگی من

سلام

دوستای وبلاگم حالتون خوبه؟

داشتم فکرشو میکردم نام وبلاگمو عوض کنم چون به نظرم خوبیت نداشته باشه به محض پیدا کردن نامی برای وبلاگم تغییرش میدم.

خب بریم ادامه داستان

تا اونجا گفتم که من پونزده ساله شده بودم و به اصرار زن بابا باید شوهر میکردم و من هم چون مخالف اردواج بودم و هر کسی معرفی میشد پس میردم و رن بابا دیگه اعصاب براش نمونده بود.

یه روز توی اردیبهشت ماه بود که ما به یه مهمونی دعوت شدیم من به اتفاق خواهر و مادر و پدر رفتیم به مهمونی. مهمونی خونه ی یکی از آشناهای زن بابام بود.

خونه مردی که حدود 30 سال داشت زنش رو طلاق داده بود. شام دعوت بودیم. شام خوردیمو کلی گپ زدیم. اون شب سنگینی نگاه اون مرد رو حس میکردم اما فکرشو نمیکردم که این مهمونی در واقع قراره خواستگاریه. 

بعد از شام و شستن ظروف و بعد از گپ زدن وقت رفتن شده بود. 

اونشب حال خواهرم بد میشه و مجبور میشیم ببریمش دکتر اما زن بابام دعوام کرد تو کجا نمیبینی مگه بچه حالش بده باید صندلی عقب دراز بکشه منم گفتم خب من با آژانس میام گفت لازم نکرده آقای م. میرسونت خونه.

اونا رفتن و منو آقای م. تنها موندیم

منم به ایشون گفتم شما زحمت نکشید من الان خودم با آژانس میرم و ایشون گفتن بیا بشین من با شما چند دقیقه میخوام صحبت کنم .

گفتم چشم و نشستم پای صحبتشون

از خودش گفت از زندگیش گفت از زنش گفت همه و همه رو داشت برام تعریف میکرد 

برام ادامه داد که میدونی مزاحم زندگی پدرتی؟ میدونی که اون مرد داره زندگیش به خاطر تو از هم میپاشه؟ تو باید ازدواج کنی

منم که دوزایم افتاده بود و فهمیدم که قراره چه خاکی به سرم بشه

گفتم من زن تو نمیشم تو سنت زیاده این همه پسر تو رو میخوام چیکار و همین طور اشک میریختم که چقدر من بدبختم که هیشکی دوسم نداره و میخوان از دستم راحت بشن. گفتم اگه به مزاحمت من باشه من از پیششون میرم دیگه چرا زن تو بشم.

اینم بگم منو به پسر جوون نمیدادن و خواستگارام معمولا مردای جا افتاده و مستقلی بودن که بتونن یه زندگی رو بچرخونن.

خلاصه اونشب اومدم از خونه برم بیرون که دعوام کرد که این موقع شب حیا نمیکنی میخوای بری و من جیغ و داد زدم که برو کنار میخوام برم و اونم میگفت ساکت شو و در نهایت به چند سیلی ختم شد...

ادامه زندگیم در آینده

دوستان بی معرفت نباشین برام پیام بزارین

/ 4 نظر / 42 بازدید
ناشناس همیشگی

دیگه مطالبت رو نمی خونم فقط میپرسم مشکلات حل شده یانه...

ناشناس همیشگی

یه روز حل میشه!!!!

وحید53

جواب پیام ها رو بده تا پیدات کمیم و بیایم نظربدیم کسی که یه دف کتک کاری کنه همیشه همین طوره خود خواه خود سر زور گو زبر خشن فقط باید تحملش کنی دلیلش مهم نیس بهونه گیر بیاره شدید برخورد می کنه

M@ry@m

چه زندگی سختی داشتی[ناراحت]